سلام.یه سلام خنک و سرد و یخمکی که تو این تابستون گرم و داغ و آتیشی خیلی میچسبه!

امیدوارم حال و روز خوبی داشته باشین.لبخند

 

قلباول اینکه نیمه شعبان رو به همه شیعیان تبریک میگم.قلب

 

بعد اینکه اومدم تا واستون یه جورایی یه خورده درد و دل کنم!دل شکسته

کلی تو زمستون و فصل درس و مشق به همه وعده وعید میدادم که آره تابستون فلان میکنم تابستون بهمان میکنم! اما...خودتون میبینین که اینجا چه وضعیه.نمیدونم احتمالا خیلیا مثه من شدن.من که هیچ موقع الانا رو پیش بینی نکرده بودم وگرنه هیچ موقع چنین وعده هایی رو نمیدادم.تازهمون موقع بیشترم به بقیه و اینجا سر میزدم. و رسیدگی میکردم.

راستش چندبار تو ورد آپای اعتراض آمیزیو تهیه کردم و میخواستم به این وسیله اعتصاب کنم و اعتراضمو اعلام کنم.اما دیدم هیچ گوشی بدهکار نخواهند بود و کسی براش مهم نخواهد بود!از یه طرفیم واقعا دلم نمیاد اینجا رو جمع کنم  و برم.من با رادیو جوان با اینجا و دوستایی که اینجا پیدا کردم خاطرات خیلی قشنگی دارم.چندیدن ماهه که رادیو گوش ندادم.تا چند هفته پیش که فرزاد حسنی تو چهار میخ بود به زور زورکی فقط و فقط اونو گوش میدادم اما حالا اونم گوش نمیدم.از تغیرات و تحولات جدید رادیو جوان هیچ اطلاعی ندارم فقط میدونم اصلا از این مدل خوشم نمیییییییییییییاد.به خاطر همین اینجا به حالت تعلیق فرار داره.البته من تا آخر تابستون و بیشتر بعد از ظهرا آنم و دوس دارم همچنان با دوستان رادیو جوونی ارتباط داشته باشم.به خاطر همین از تموم دخترای نازنینی که مایلن دعوت میکنم اگه دوس دارن آیدیمو اد کنن تا با هم گفت و گو کنیم.بازم تاکید میکنم فقط دختر خانوما: ساکت

 لبلبیلبی

culminate_cult@yahoo.com

بلبلب

فقط لطف کنین اگه اد میکنین حتما بهم اطلاع بدین.

بازم براتون حرفایی که تو دلم مونده و داره تبدیل به عقده میشه رو میگم:

یه موقع ها یکی از بزرگترین آرزوهام راه یافتن به رادیو جوان بود.همیشه وقتی هفت شنبه رو گوش میدادم از ته دل آرزو میکردم که ای کاش فقط برای یک لحظه جای یکی از هفت تایی ها بودم.خوش به حالشون...مژه

اما حالا نه تنها دلم نمیخواد برم رادیو بلکه حتی علاقه ای به گوش دادنشم ندارم.

اون موقع ها میگفتن هفت شنبه برنامه محتوایی نیس!چرا؟چون به موضوع مشکل ازدواج جوونا،مسکن،غرب زدگی،دانه درشت ها و...و...و...میپرداختن! اما فک میکنم الان مسئولین محترم(!!) از نظرشون برنامه های فعلی کاملا محتوایی هستن.همون طور که گفتم خیلی وقته رادیو گوش ندادم اما تا جایی که یادمه موضوع هایی مثل : زن و مردی تو عرشه کشتی وایسادن،زنه داره با موبایل حرف میزنه و مرده تند تند داره یه چیزایی یادداشت میکنه!به نظرتون مرده چی مینوسه؟! یا مثلا یه آقایی با کیف سامسونت تو حیاط هتل عباسی اصفهان وایساده.داره چی کار میکنه؟ مطرح میشد.چه جالب...بسیار محتوایی و به درد بخور!سبز

پارازیت و جوونی آزادو گرفتن!نمیدونم شنیدم نشانی هم به دو گروه تقسیم شده!سندس با اجرای فرزاد حسنی پخشش متوقف شد!بابا دیگه با برنامه مذهبی چیکار دارین؟؟؟به نظرتون برنامه مذهبی هم به منافع شما آسیب میرسونه؟

عزیزان مسئول نمیدونم چرا انقدر از فرزاد حسنی بدتون میاد!چون واقع بینه؟چون به فکر جووناس؟چون واقعیت ها رو به جوونا نشون میده؟چون هنرمنده؟چون صریحه؟چون همه چی حالیشه؟چون غیر از خودش بقیه رو هم میبینه؟ آخه چرا؟؟؟منتظر

فک نمیکنم اینا فقط حرفای من باشه.مطمئنا حرف خیلیاس.ما میخوایم بدونیم آیا شنیده میشویم؟

خودتونم خوب میدونین بهترین طرفدارا و هواداراتونو از دست دادین!حتی دیگه وقتی تو تاکسی میشینیم شاید ماهی یه بار اتفاق بیفته که رادیو جوانو روشن کرده باشه.

اون موقع ها من وقت خیلی کمی رو به گوش دادن به آهنگای جور واجور احتصاص میدادم.هر وقت میخواستم آهنگ گوش کنم با خودم میگفتم حیف نیس رادیو جوانو ول کنم برم آهنگایی رو که هر وقت بخوام میتونم گوششون بدمو گوش بدم؟چه برسه به رپ!سالی یه بارم گذرم به کوچه موسیقی رپ نمی افتاد.میدونید چرا؟چون رادیو جوان ساپورتم میکردم.اون نیازیو که جوون ایرانی برای گرفتن انرژی ازش نیاز داشتو رفع میکرد.آهنگای شاد و روحیه بخش.اما به نظرتون واقعا حوصله جوونا میبره های و هوی شجریان و...رو گوش بدن؟نخیر من دوس دارم آهنگای پاپ و انرژی بخش گوش بدم.آقای احمدی قبول کنین سلیقه شما با سلیقه جوونا فرق داره.مثلا شاید خود شما از شنیدن آهنگای محلی و سنتی خیلی لذت ببرین اما باور کنین کمتر جوونی شنیدن موسیقی محلیو بهش علاقه ای نشون بده!مثلا من پدرم همیشه به شنیدن موسیقی سنتی علاقه زیادی نشون میده اما هیچ وقت منو مجبور به اینکه منم بخوام سنتی گوش بدم نمیکنه و قبول داره که من باید چیزای شاد و چیزایی که با روحیات یه نوجوون سازگاری داره گوش بدم ن نمیگم سنتی خوب نیس.اما خیلی با روحیه جوونا و نوجوونا سازگاری نداره.باید به خدممتون برسونم حالا من روزی چهار پنج ساعت بع شنیدن موسیقی رپ و حتی کمتر پاپ میگذرونم و هر وقت با خودم میگم برم یه ربع رادیو جوان بشنوم با خودم میگم حیف نیس آهنگای به این قشنگی(!!)رو ول کنم برم رادیو گوش کنم؟! باورتون میشه همین الانم هدفون گوشمه و دارم یه آهنگ رپ خیلی مسخره رو گوش میدم؟اما دیگه حوصلم به آهنگای ریتم آروم و یواشو ندارم!چون خسته ام!خمیازه

به هر حال من هیچ قصد بی احترامی نسبت به مدیر محترم جدید رادیو جوان ندارم و اگه تند رفتم باید وافعا منو ببخشین چون واقعا ناراحت و بی تابم.واقعا دلم واسه رادیو جوان تنگ شده.میخوام همین روزا نواهایی که هفت شنبه رو روشون ضبط کردمو دربیارم و گوش بدم.اون موقع ها مامانم میگفت اینا که همیشه هستن تو که نمیتونی تموم برنامه های اینا رو ضبط کنی اما حالا واقعا خوشحالم که اون موقع ها این کارو کردم.اینطوری میتونم بیشتر غصه بخورم!

لبلیبل

به نظرتون شنیده نمیشویم یا صدامون برای شنیده شدن به قدر کافی بلند نیست؟!

بلبلب

در آخر بگم که کامنتاتونو حتی اگه خدا ناکرده تا ۵ ماه دیگه ام آپ نکردم میخونم.

دوستون دارم.

خداحافظ همین حالا...ناراحت

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٥/٢٥ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ توسط نرگس یگانه دست خط ()


سلام به همه ی رادیو جوونیای گل:

از خدا که پنهون نیس از شما چه پنهون بعد از چند روز که اومدیم "پارازیت"گوش کنیم دیدم رضا آفتابی حرف خدافظی و این حرفا میزنه!خیلی حالم گرفت.آخه بابا چرا؟!برنامه از این بهتر؟

حیف شدا...نه؟!آخی...تولد یک سالگی شو یادتونه؟سعید پور محمودی(گوینده محبوبم)،فرشید منافی،نیما رئیسی،رضا آفتابی چهاتاشونم بودن.چقد قشنگ اجرا کردن...آخی آخی آخی...

راستی بچه ها چرا دیگه نه سعید پور محمودی نه فرشید منافی و نه نیما رئیسی هیچ کدومشون دیگه نیستن!!!حالا بگیم نیما رئیسی فیلم بازی میکنه اما آخه این انصافه سعید پورمحمدی و فرشیدمنافی که از بهترین و پر طرفدارای رادیو جوان بودن دیگه نیستن!نه به اون زمان که سعید پورمحمودی روزی 5،6 تا برنامه اجرا میکرد نه به حالا که...انگار نه انگار یه زمانی فرشید منافی گوینده بهترین برنامه قرن یعنی روی خط جوونی رو اجرا میکرد.چرا انقدر زود فراموش شدن؟؟؟؟!!!شما میدونین؟

دلمون به همین پارازیت خوش بود که اونم ازمون گرفتن...

دیگه حرفی نیست...

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٤/۱٩ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ توسط نرگس یگانه دست خط ()


سلاااام

مرسی خیلی خوبم.امروز آزمون مرحله دومم دادم.خیلی سخت بود ولی حتما قبول میشم!(چه اعتماد به نفسی!!!)ابله

 

 

 

 

امروزاومدم تا اول لینکای دوستامو که قبلا تو وبلاگم بود و پاک شدن رو بذارم و براتون بیام تو وبلاگاتونو کامنت بارونشون کنم!

تازه میخوام اون یکی وبلاگه رو هم حسابی یه سر و سامونی بدم و بهش برسم!قصد دارم یه کارای دیگه ام بکنم که بعدا بهتون میگم!

از امروز به بعد دیگه کاسبیم دراومده و میخوامبشینم برنامه های رادیو جوان رو گوش بدم و ببینم دنیا دس کیه!البته در کنارش میخوام حسابی آهنگای مختلف جدید و قدیمم گوش بدم و خلاصه که حسابی علافی و خوش گذرونیام شروع میشه دیگه...!

هر کی اهل اس ام اس بازیه یه ندا بده تا براش شماره مو بذارم یا برام شماره شو بذاره!

 راستی بر و بچز امروز اول رجب بود.اگه تو ماه رجب نذر کنین که یه پنج شنبه،جمعه و شنبه روزه بگیرین ثوابش برابر 100 ساله!اگه میتونین دریغ نکنین.

خب دیگه خیلی حرف نمیزنم .امروز عهد بستم کم کم 5ساعت کارتمو مصرف کنم!

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٤/۱٤ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ توسط نرگس یگانه دست خط ()


های:عینک

الان اصلا رو مود نوشتن نیستم.هنوز نتایج آزمونم نیومده و حسابی اعصابم خط خطیه و همچنان در بلاتکلیفی کامل هستم.مثلا چند روز دیگه ام ازمون مرحله دوم دارم وهیچکس تکلیف خودشو نمیدونه.قرار بوده نتایج بین 20 تا 30 خرداد بیاد.ولی ماشاا...امروز 3 تیره و هیچ خبری نیس!!!تو گوشم هندزفریه و صداش تا ته زیاده و دارم آهنگ پرونده رو گوش میدم!و واقعا مخم نمیکشه که چی باید بنویسم!عالیه...!

بذارین یه ذره فک کنم...متفکر

آها!بذارین اول از روز مادر شروع کنم چطوره؟میخوام امروزو به مامن خودم و تموم مامانا و مامان بزرگا و مامانای مامان بزرگا و مامانای مامانای مامان بزرگا و...تبریک بگم. همین طور به اونایی که هنوز مامان نشدن و قراره که مامان بشن یا اینکه مثلا امروز ازدواج میکنن و قراره که چند سال دیگه مامان بشن به دخترای دم بخت و اونایی که هنوز دم بخت نیستن و کلا به تموم کسایی که مامان شدن و کسایی که مامان دوستن و کسایی که خیلی مامانن تبریک بگم!!!هیپنوتیزمیول

بچه ها بیاین امروز به یاد اونایی که مادر ندارن و مادرایی که تو خونه سالمندان هستنم باشیم.اونا خیلی دلشون شکسته!ناراحت

خب...ببینین پس فردا تولد یه سالگی وبلاگمه خب؟ولی من امروز گرفتمش خب؟من تو این مدت خب؟د...بگین خب دیگه!تا نگین ادامشو نمیگم...آها حالا شد! بیشتر وبلاگم شخصی بود.یعنی از خدا که پنهون نیس از شما چه پنهون اصلا وقت نمیکردم بخوام سرمو بخارونم چه برسه به اینکه بخوام رادیو گوش کنم!راستش بیشتر وقتا نهایتا خیلی میخواستم هنر کنم به خاطر تعصبی که به هفت شنبه داشتم فقط در طی هفته هفت شنبه رو گوش میدادم!!! و به خاطر همین خیلی نمیتونستم از رادیو جوان بنویسم.خب؟ اما میخوام از این به بعد به طور 24 ساعت رادیو جوان بگوشم!و جدا یه رادیو جوونی 100 آتیشه باشم.

وای این آهنگ رپه چقد مسخره اس!!!حیف از گوشم!آدم رپم گوش بده فقط ماله رضایا!والا...

ببخشید حواسم نبود تبلیغاتی شد!خب داشتم میگفتم.سعی میکنم از این به بعد هفته ای یه بار ترجیحا جمعه ها آپ کنم.اینم بگم که من اساسا با آپای بلند مخالفم و کوتاه مفید و مختصر میگم.یه موقعم دیدی خیلی حالم خوب بود طنزی چیزی نوشتم!

آره دیگه...

حالا بگین ببینم تو این یه سال کیفیت کارمو چطور دیدین؟لطفا نقاط ضعف و قوت کار و وبلاگمو بگین.میخوام همه ی نقصا رو رفع و خوبیا رو قوت بدم.ترو خدا یه موقع تو رودروایسی نمونینا!!!مژه

الان ساعت 10 دقیقه به دهه!پارازیت اومده همدان.میخوام برم پارازیتو گوش بدم.با اجازه...خجالت

من رفتم...

جانم؟صدام کردین؟...گفتم که از این به بعد به موقع میام...

بای.

پ.ن:این آپو من دیروز تو ورد تایپ کردم.به خاطر همین موقعی که اینا رو مینوشتم هنوز نتایج نیومده بود.دیروز عصر بهم خبر رسید که تو آزمونم قبول شدم!فک کن

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٤/٤ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ توسط نرگس یگانه دست خط ()


سلام سلام: وای وای شرمنده تو رو خدا می دونم خیلی وقته نیومدم اما باور کنین به خدا نمی تونستم!انقدر دردسرا کشیدم تا الان در خدمتتونم.قول میدم تابستون که سرم خلوت شد جبران کنم.باور کنین.راستی تیر ماه تولد یه سالگی وبلاگمه ها!ساکتامیدوارم دست پر بیاین!!!نیشخند ای بابا شما که هنوز اخماتون تو همه!بابا گفتم که ببخشید حالا چرا دعوا می کنین؟! راستی بچه ها دیدین بعضیا کار خودشونو کردن!!!دکتر گیل آبادی رفت!!!خدا کنه آقای احمدی بتونن جای دکتر رو برامون پر کنن.نه؟! راستی یه چیز دیگه:دوستای عزیزتر از جانم شرمنده که مشکلاتی پیش اومد که مجبور شدم لینکاتونو پاک کنم!!!ایشاا...بعد از امتحانا میامو لینکای همه عزیزان رو می ذارم.فقط شما تا تیر ماه دندون رو جیگر بذارین!لیست تمام کسایی که لینکاشون قبلا تو وبلاگم بود رو دارم.خیالتون راحت... خب دیگه منم با اجازتون کم کم رفع زحمت می کنم تا تیر ماه... خدانگهدار...بای بای

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/۱۳ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ توسط نرگس یگانه دست خط ()


سلام:

الان که اینا رو می نوسیم چیزی کمتر از 2 روز بیشتر به پایان سال 86 نمونده!

ای بابا...چه زود گذشتا...نه؟!

راستش حرف زیادی واسه گفتن ندارم!فقط اومدم بگم تا فرصت مونده بیاین تا می تونیم بریم از دیگران حلالیت بطلبیم و بار گناهانمونو با خودمون به جدید نبریم و هر چه پاک تر باشیم مطمئنا خوش یمن تر خواهد بود!من که خودم همین کارو کردم!تا جایی که تونستم از دوستام و معلملمون حلالیت طلبیدم!طرف هر معلمی که می رفتیم می گفت:یگانه بگو ببینم چقدر پشت سرم غیبت کردی!!!از دوستامم بابت تقلبام حسابی حلالیت گرفتم و اونام می خندیدن و می گفتن ما که تو رو می شناسیم و به ریز و درشت تقلبات آگاهیم دیگه واسه چی حلالیت می خوای؟!

خلاصه همین جور گونی گونی از بار گناهام از رو دوشم برداشته شد!و اعصابم راحت!

آها...یه چیز دیگه!می خوام براتون یه سفره هفت سین قرآنی پهن کنم!تا ایشاا...به برکت قرآن سال پر خیر و برکتی داشته باشین!

شما لطف می کنین و اینا رو با زعفران با استفاده از یه خلال دندون یا چوب کبریت یا نهایتا گوش پاک کن(البته خلال دندون بهتر از همه جواب می ده)دور تا دور یه کاسه چینی می نویسین و تو کاسه یه خورده آب یا گلاب(اگه آب ریختین حتما دو سه قاشق گلاب رو برای عطرش بریزین)بریزین و موقعی که سال تحویل شد آب یا گلاب تو کاسه رو حسابی تو کاسه می چرخونین طوری که نوشته های زعفرانی کاملا تو آب حل شه و آب زرد شه و بعدشم برا تبرک دو سه قاشق نوش جان می فرمایید!

لیبلیبی

سَلامٌ عَلی الِ یاسین

ب

سَلامٌ عَلی نوحٍ فی العالمین

ب

سَلامٌ قَولاً مَنْ رَبِّ الرَّحیم

ب

سَلامٌ عَلی ابراهیم

ب

سَلامٌ عَلی مُوسی و هارون

یبیبیبی

ببب

سَلامٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوا خالدین

لابیلبیبیییبی

تلااالبال

سَلامٌ هِیَ حَتّی مَطْلَع الْفَجْر

ب

امیدوارم خودتونو خانواده هاتون و تمام عزیزانتون در پناه قرآن سالم و سلامت بمونین!

بیاین سعی کنیم خونه های دلمونو از هر گونه کینه و بدی خونه تکونی کنیم و آب و جاروش کنیم و یه صفایی بهش بدیم!

راستی رادیو جوونیاش حواسشون هست دیگه؟!ویژه برنامه های رادیو جوان فراموش نشه!

خیلی دلم می خواد ببینم دکتر واسه ی تعطیلات عید چه تدارکاتی برای برنامه ها دیدن!

یه آرزوی قشنگ برای رادیو جوان:

ایشاا...به برکت مصادف شدن اول فروردین با میلاد پیامبر بزرگوار اسلام(البته به روایت اهل سنت)رادیو جوان حسابی اوج بگیره و جهانی بشه!و دست از سرش بردارن! البته بدون هیچ دشمنی و اذیت و آزاری !منظورمو که متوجه می شین؟!؟!

راستی سال87 سال موشه!وای از موشا بدم میاد...با دل خوشی به استقبالش نمی رم!خدا کنه امسال هیچ کس تو زندگی کس دیگه موش ندوئونه!!! اما من شنیدم سال موش سال خوبی باید باشه!به هر حال!هر چی خودش بدونه!

خب دیگه...!!!با اجازتون من دیگه رفع زحمت کنم!

راستی اون یکی وبم هم آپه:حتما برید نگاش کنین!قول بدین!

کامنتاتونو به حساب عیدی که بهم میدین می ذارم!آخه من از همه شماها کوچیکترم دیگه...!!!

www.khoshbegzarun.blogfa.com

ببلب

بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست

باور کنید پاسخ آیینه سنگ نیست

شب و روزتون قشنگ

یا علی

خداحافظ.همین حالا

‹‹‹تا سال دیگه خدانگهدار›››

Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در ۱۳۸٦/۱٢/٢٧ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ توسط نرگس یگانه دست خط ()


تولد تولد تولدم مبارک

مبارک مبارک تولدم مبارک

کاشکیکه صد ساله شم

نه صد و بیس ساله شم

نه صد و بیس سال کمه

همیشه زنده باشم...

هوراااااااا...امشب من می خوام به دنیا بیام!!!ساعت۱:۱۵ شب!خروس بی محل!

بذارین اول کار بگم:

لطفا همین الان وبلاگمو سیو کنین و وقتی بی کار یا بی حوصله بودین یا ملا کارت اینترنتتون تموم شده بود و در حسرت ثانیه ای کانکت بودن بودین اینو بخونین!در هر صورت حتما بخونینش!من آخر آپ چندتا سوال ازتون می پرسم شمام باید جواب بدین!این طوری می فهمم آپمو خوندین یا نه!

راستش نمی دونم چرا دلم گرفته!چند ماهه منتظرم چنین روزیم اما اصلا اون طور که فکرشو می کردم نبود!نمی دونم چرا!شاید به خاطره اینه که....

ولش کن بابا...می گم چطوره یه کم از خودم براتون بگم!ها؟؟!!

چندسال پیش تو همدان یه نی نی به دنیا اومد! اسمش نرگس کوشولو بود!مهم ترین ویژگی من در دوران طفیلی این بود که خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی .... شر بودم!از۲۴ ساعت۲۵ ساعتشو گریه می کردم و زق می زدم!و باید مدام بغل می گرفتنم!تنها چیزی که دیگران ازم به خاطر دارن نق نقو و زق زقو و شر بودنه!شب اولیم که به دنیا اومد آنچنان گریه کردم که دکتر ترسیده بودن و فک می کردن من ناقص الخلقم و از این اتاق می بردنم اون اتاقآآخه بی تربیتا نصفه شب اومدن منو از خواب ناز بیدار کردن و می گن پاشو بیا این دنیا!حالا چی می شد می ذاشتین صب بیام؟!

خلاصه انقدر شر بودم که بعده چند ماه تصمیم گرفته می شه که منو بذارن مهد کودک!روز اول تو مهد کودک انقدر گریه کردم و داد و بی داد راه انداختم که اعصاب برای مربیامون نذاشته بودم!به روایتی بسیار عالی جناب هم بودم!طوری که فقط و فقط و فقط یه شکلات خارجی هایی بودن که کاکائو خالص بودن و به شدت خوشمزه ام بودن و کنسرو ماهی می خوردم!و لا غیر!

چند سال بعد...

دیگه نرگس اون نرگس سابق نیس!از این رو به اون رو شده!حالا می خواد بره کودکستان!آخی فک کن!ای جان...تو کودکستان همه ی معلما و دوستام دوسم داشتن!آخی اون موقع کلهم اجمعین با بچگی تر هام فرق کردم!البته هنوزم که هنوزه یه ریشه هایی از شروری و نق نقویی توم وجود داره!!!البته به ظاهر خیلی مظلومم اما به گفته پرنیان و هم کلاسیام خیلی شرم!!!اما من همیشه با این موضوع کاملا مخالفت می کنم و هر موقع این حرفو می زنن، آخرش مجبورشون می کنم که حرفشونو پس بگیرن!!!

خلاصه ما میریم ابتدایی!!!۵ سال تمام می رم ابتدایی!!!(حالا مگه دیگران چند سال می رن؟!)تو ابتدایی با یه دختری دوس شدم اسمش نعیمه بود!هر روز با هم دعوامون بود و موای همدیگه رو می کشیدیم و به هم می گفتیم:تو ول کن تا منم ول کنم!!!

اما خدا وکیلی کلاس سوم و چهارم و پنجم واقعا جفتمونم خانوم شدیم!(مگر اینکه فقط خودم از خودم تعریف کنم!).همه ی معلما و عوامل دفتر دوسم داشتن!تا اینکه کلاس پنجم شدم و قرار شد من آزمون تیزهوشان بدم!

منم با ۴۹ نفر دیگه تو تیزهوشان قبول شدم!البته با کلی دردسر و ماجرا که اگه بخوام براتون تعریف کنم یه شب تا صبی طول می کشه که اونو یه روز دیگه براتون می گم!

کلاس اول راهنمایی با چندتا از بچه های کلاسمون خیلی ضد بودم و اتفاقا تو چندتا کار گروهی باهاشون افتادم!هر چی اون می گفت من کاملا برعکسشو می گفتم و مخالفت می کردم امام بعده چند ماه اون شد یکی از بهترین دوستام!دوست عزیز و نازنینم:نغمه بعده چند وقتم با پرنیان و بعدشم با هانیه و فاطمه دوس شدم.

عاشق همشونم!به شدت باهاشون صمیمی و رفیقم!هم دوسشون دارم هم دوسم دارن!حالا من شم محرم راز دوستام و خیلی از همکلاسیام!

یکی از بزرگترین نعمتایی رو که از جانب خدا می دونم آشنایی با همین دوستای نازنینمه!البته خب من یه مدتم با یه دوست خوب هم آشنا شدم اما خب مثل اینکه چرخ روزگار کاری کرد که با اینکه هر روز می بینمش اما راستش دیگه باهاش حرف نمی زنم!

الانم راستش نمی دونم بگم چند سالمه یا نه!

اصلا شما خودتون با توجه به چیزایی که از اول تا آخر این آپ نوشتم یا با توجه به نوع نوشته هام و وبلاگم بگین به نظرتون چند سالمه!

در حال حاضر علایق و سرگرمیام اینا هستن:رادیو جوان،اینترنت،کتاب،س ام اس بازی،دل نوشته و خیلی چیزای دیگه...

درسای مورد علاقم:زبان،ریاضی،فیزیک و ادبیات!

خواننده های مورد علاقم:احسان خواجه امیری،حمید عسکری،علی لهراسبی،محسن یگانه و کلا کسایی که قشنگ می خونن!!!

قطعه های مورد علاقم:تمام آهنگای حمید عسکری به خصوص گل نرگس و خاطره و دلم گرفته و احسان خواجه امیری (سلام آخر)و گل ارکیده ایلیا منفرد

رنگ مورد علاقم:آبی و قرمز و مشکی

شاعر و نویسنده مورد علاقم:سهراب سپهری و پائولو کوئیلو و مودب پور

من در کل و بدون شوخی آدم:به شدت شوخ طبع و شادی هستم!راز دار و خیلی دلسوز مهربونم و گاهی زود به افراد اعتماد می کنم!عاشق تماشا کردن انواع کارتون به خصوص شرک!و علاقه وافری به آهنگ گوش کردن دارم!طوری که خیلی مواقع هندزفری به گوشم!تموم اونایی که گفتم نق نقو بودم برای شوخی بودم و پیاز داغشو زیاد کردم!در واقع آدم شلوغی هستم و اصولا دوس دارم به دیگران انرژی بدم و همه رو شاد کنم و تا جایی که می تونم این کارو می کنم!

کلا از هر چی آدم لوس و نونور و بچه ننه س متنفرم و اصلا بهم نمیاد که تک بچه باشم!خیلی وقتا افراد بهم می گن اصلا بهت نمیاد تک بچه باشی!

منطقی و راستگو هستم و عاشق یادگیری گیتار و ویالون!

به شدت نامرتب و نامنظم و تو اتاقم شتر با بارش گم می شه!

اخ بسه دیگه...چقدر حرف بزنم براتون؟!حالا سوالایی رو که از متن دراوردمو جواب بدین!زوووووووووود:

سوال اول:اولین دوست صمیمی دوران ابتدایی من کی بود؟

سوال دوم:چندتا خواهر برادر دارم؟!

سوال سوم:من تو چند سال ابتدایی رو خوندم؟!

سوال چهارم:به نظرت چه طور آدمی هستم؟!

سوال پنجم:یه سوال خودت از متن درآر...

خب حالا وقت اینه که چندتا عکس از خودم براتون بذارم:

 

 

جدا از این حرفا راستش خیلی دلم گرفته!دوس دارم یه نفرو ببینم!دلم می خواد گریه کنم!

راستی بچه ها اگه آدرس یه وبلاگ یا سایتی که توش قالبای وبلاگای درس حسابی داشت حتما خبرم کنین!به شدت نیازمند یه قالب قشنگم!

+ نوشته شده در ۱۳۸٦/۱٢/٢ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ توسط نرگس یگانه دست خط ()


آخييي...

امتحانا تموم شد!!!چه حالي داره!!!آي جونم!!!حالا دوباره مي تونم مثه بچه ي آدم براي خودم حال كنم...

آي مي چسبه اون  ژانگولر بازيای همیشگی...

دوباره اون شلوغ كاريا...

آي مي چسبه تو سر و كله زدن با پرنيان...(پرنيان دوستمه!)

آي مزه مي ده خنديدناي سر كلاس با پرنيان...گفتم خنده یاد یه خاطره افتادم!یه بار سر کلاس بودیم و معلم داشت درس می داد بقیه بچه ها هم مثه بچه آدم مثلا داشتن گوش می کردن که یه دفعه من شروع کردم به قهقه خندیدن!حالا فک کن معلم داره درس می ده و من شروع کردم به هرهر خندیدن!!!وحشتناک داشتم از شدت خنده می مردم!قرمز شده بودم و داشتم عزراییلو جلو چشم می دیدم.همش منتظر بودم معلم همون لحظه از کلاس بیرونم کنه!همشم تقصیر پرنیان بود...خب منم خوش خنده به یه چیز شروع کنم بخندم دیگه تمومی نداره!همیشه نیشم تا بنا گوش بازه!پرنیانم یه چیزی گفت منم خندم گرفت دیگه...

آخي دوباره اون نامه نگارياي سركلاس با پرنيان...

دوباره براي تست و پرسش درس نخوندن و استفاده از شيوه هاي فوق مدرن براي انواع تقلب...

دوباره دست انداختن خودمون يعني من و پرنيان(!!!)و بچه ها و گاها معلمان!!!با سوالاي سركاري و مطرح كردن موضوعات خارج از كلاس و چيزايي كه معلما بلد نيستن!!!

دوباره درس نخوندن و جيم شدن از سر كلاس...!!

موبايل بردن سر كلاس و جاسازيش تو كيف و عكس گرفتن از همديگه!

واييي چقدر دلم براي اون كارا تنگ شده بود...!!!

 

آخي دلم لك زده براي اون تقلباي شيرين تر از عسلي كه سر تستا مي كرديم:

كلاس زبان بوديم امتحان پايان ترمم داشتيم!!!هم من هم پرنيان جفتمون موبايل برده بوديم سر كلاس و موبايلا رو، رو خفه گذاشته بوديم!!!حالا نه من نه پرنيان هيچ كدوممون درس نخونده بوديم و مي خواستيم با هم تقلب كنيم اونم از طريق اس ام اس!!!

جاتون خالي تا حالا تو عمرم اينجوري تقلب نكرده بودم...اما آخرش من نمرم زير مرز معين شده بود و افتادم...و ديگه به ناچار با پرنيان كلا از اون اموزشگاه دراومديم بيرون و رفتيم يه آموزشگاه ديگه تازه 2،3 ترم بالاتر...!!!!

چند بارم تست داشتيم و من و پرنيان از همه جا ي خبر رفتيم مدر3 ديديم آره تست داريم..حالا الاغ بيار باقالي بار كن...از اول زنگ من و پرنيان مطالب كتابو نصف كرديم!نصفشو من خوندم نصفشو پرنيان!!!آخرش با كلي كاغذ پيچيدن دور لاك غلط گير و جاسازي لاي كاغذ پاك كن تقلب كرديم...و سربلند از اون تسته شديم!!!

چند وقت پيش با هم رفتيم خودكار نامرئي براي تقلبمون خريديم!!!نمي دونم تا حالا ديدين يا نه اما با اين خودكارا مي شه چنان نا جوانمردانه رو كاغذ كه مي نويسيم هيچ چيز معلوم نيست اما وقتي نور مخصوص خودشو كه ميندازي نوشته ها آنچنان جوانمردانه معلون مي شن كه خدا مي دونه!!!در اون لحظه آدم همچين ذوق مي كنه!!!

حالا شما بگين تا حالا تو مدر3 تقلب كردين؟؟؟!!!چه شكلي؟ اصلا تا حالا شده سر تقلب مچتونو بگيرن؟؟!!

 

از اينا گذشته تو اين چند روزه سرما آنچنان ناجوانمردانه گريبان گير ما تو همدان شده بود كه خدا مي دونه!!!اينجا چند روز سردترين شهر كشور بود!!!نمي دونم برنامه آيين همدلي كه از شبكه سه با اجراي فرشيد منافي پخش شد رو ديدين يا نه!!!اما يه آقاهه بود كه مي گفت مردم بايد تا بهار آب زياد مصرف كنن تا آب حاصل از اين برفا سريع مصرف بشه تا بهار كه بارش بهاري داريم آب سدامون سرريز نكنن و سيل نشه!!!!برای حفظ جونتونم که شده:

‹‹‹در مصرف آب صرفه جويي نكنيد!!!›››

راستي شرمنده نتونستم براي عاشورا اپ كنم.به بزرگي خودتون ببخشين.

خوشحالم كه هفت شنبه بعد از محرم صفر برمي گرده!

راستش حال و حوصله فك كردن و آپ كردن ندارم.الانم دارم آهنگ گل نرگس حميد عسكري رو گوش مي دم!

آخيييي...خيلي خستم...

+ نوشته شده در ۱۳۸٦/۱۱/٦ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ توسط نرگس یگانه دست خط ()


سلام سلام سلام:

وای به خدا شرمنده نمی رسم آپ کنم و  درست حسابی به وبلاگای قشنگتر از خودتون سر بزنم.!و شرمنده تر از اینکه به احتمال زیاد تو این آپ با غلط ها و غلوط های زیادی مواجه می شین چون به شدت عجله دارم!فردا امتحان شیمی داررررررم!!!!

راستش فقط اومدم بگم خیلی دوستون دارم و انشاا.. برای بهمن ماه یه آپی که نظر همه رو جلب کنه می ذارم فقط اومدم  عرض ارادت کنم و ازتون خواهش داشته باشم که تو نظر سنجی جدید ی که تو وبلاگم گذاشتم شرکت کنید و ازتون  بازم خواهش دارم که منصفانه رای بدین و هر کدومتون ده تا ده تا رای ندین تا مثله نظر سنجی قبلی نشه!!!نظر سنجی های قبلی هر وقت میومدم می دیدم ۱۰۰ تا ۱۰۰ تا به یه نفر رای داده شده!!!

بازم ممنون!!!

این آپ رو کردم نتا آرشیوم ناقص نشه و آپ دی ماه هم داشته باشم!

اون یکی وبلاگم با عکسای جدید آپه!محض رضای خدا یه سرم بزنید بد نیست!!!

http://khoshbegzarun.blogfa.com/

+ نوشته شده در ۱۳۸٦/۱٠/۱٧ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ توسط نرگس یگانه دست خط ()


پخخخخخخخخخخخخخخخخخ

سلاااااااااام:

این آخرین آپه منه....!!!

باور کنید این آخرین آپه........

به خدا راست می گم................

.

.

.

این آخرین آپ من در پاییز ۱۳۸۶ ئه......!!!

هه..هه...هه...فکر کردین من به این راحتیا می رم!!!الکی خوشحال نشین!!!

چرا قیافتونو این جوری کردین؟!

من می ترسم!!!

چیه؟!گول خوردین؟!ناراحت نشین حالا...برین سراغ بقیه آپم تا حالتون جا بیاد...

بالاخره ما هم یه روز می ریم...!!!

امروز مي خوام براتون گويندهان (به ادبيات من يعني گويندگان) راديو جوان رو از نظر خودم براتون توصيفات كنم:

شروع مي كنيم. از اونجايي كه خانوما مقدم ترن پس مسلما بايد از خانوماي محترم و عزيز شروع كنم:

بنفشه رافعي: واي ديدين چه متلك ايي به اعظم حبيبي بنده خدا مي ندازه!!!من وقتي يك صبح يك سلامو گوش مي دما گوشام چهار تا مي شه!هميشه فكر مي كنم چه طوري اون حرفا به ذهنش مي رسه و اونارو مي گه...براش آرزوي موفقيت روز افزون دارم.

فاطمه صداقتي: الهي عزيز دل من . فك كنم تا چند وقت ديگه تافلشو از دانشگاه هاي معتبر دنيا در انواع رشته هاي زبان شناسي كردي،لري،جنوبي،آذري،تركمني و....و... و....بگيره . نمي دونم اين انرژي خارق العاده رو از كجا مياره.هر وقت صداشو مي شنوم كلي سر حال ميام.

آرزو جعفر پور: بسيار صميمي و صداي خيلي گرمي داره..خيلي هم نمي تونه مثله بنفشه و فاطمه سر شنونده رو ببره و آدمو به سرسام بندازه!

زهره سادات هاشمي: رمانتيك ، آسموني ، مهربون و دوست داشتني.

لاله اكبري: جوون تر از سن خودش و شاد.آپ تو ديت و سرزنده.

شبنم مقدمي: فوق العاده مهربون و متواضع.فكرش خيلي خوب كار مي كنه و حال و حوصله آدمو حسابي سر جاش مياره.

حالا مي ريم سر وقت آقايان:

سعيد پور محمودي: قبل از اينكه بياد تو استديو كلي مواد نيروزا و دوپينگ مصرف مي كنه.وقتي داد و هوار كه مي زنه صداي جيغش تا دوروز تو گوشم  وز وز مي كنه. خودموني و سرزنده. بدون انواع غل و غش و البته بهش مياد دست كم سي و خورده اي سالش باشه!

نيما رئيسي: من هيچ وقت نمي تونم صداشو با سعيد پور محمودي تشخيص بدم اما از اونجايي نيما رئيسي به صورت بازيگر در راديو جوان اجرا مي كنه مي تونم حداقل تا پنج دقيقه قبل زا تموم شدن برنامه بفهمم كه خودشه يا سعيد پورمحموديه!

مهران دوستي:روزاي اولي كه با راديو جوان آشنا شدم اصلا فكرشو نمي كردم كه چيزي حدود پنجاه سال داشته باشه.وقتي متوجه شدم تا يه هفته تو كما بودم. اجراي خيلي خوب و جالبي داره و البته 90 درصد مواقع نفسش از جاي گرم در مياد!

شاهين جمشيدي: متاسفانه خيلي نمي شناسمش و در اين مورد از شما كمك مي خوام!

فرشيد منافي: به قول خودش پديده اي است از نوع عديده! تو دنيا تكه! ارادت ويژه و خاصي بهش دارم.و هميشه ازش به عنوان يه اسطوره ياد مي كنم.

 

«پی نوشت:»

راستی من مي خواستم اين مطلبو به صورت طنز بنويسم كه طي تفكرات عميق و دانشمندانه ي من و مشورت با متفكران و محققان عصر حاضر و عصر ما قبل تاريخ به اين نتيجه رسيدم كه بهتره اين يكي رو كاملا جدي و واقعي بنويسم.

دست حق يار و ياورتون.

ققرررررربون همگي.

+ نوشته شده در ۱۳۸٦/٩/٢٢ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ توسط نرگس یگانه دست خط ()